بچه ها شوخی شوخی به گنجشکها سنگ می زنند ......... و گنجشکها شوخی شوخی می میرند........................... ادمها شوخی شوخی زخم میزنند....................... و قلبها جدی جدی می شکنند .............................. و تو شوخی شوخی لبخند می زنی ...... و من جدی جدی عاشق می شم
یک نفر....... یک جایی ...... تمام رویایش لبخند توست و زمانی که به تو فکر می کنه احساس می کنه زندگی واقعا با ارزشه...... پس هر گاه احساس تنهایی کردی این حقیقت رو به خاطر داشته باش یک نفر............................. یک جایی ..................................... در حال فکر کردن به توست.
شعر من تفسیری از درد و غم است ........ هر چه از چشمان تو گویم کم است.... مثل مجنون عاشق لیلا شدم...... غرق موج آبی دریا شدم.............. با صدای گریه ات بغضم شکست ... مثل گل بر گونه ام شبنم نشست.......... مثل باد ، مثل باران ،مثل خاک..... ریشه دارم در دو چشمت همچو تاک.
گر که تو را دولت فرزانگیست ، بر سر من افسر دیوانگیست عاشقم، از سوختنم باک نیست ، بر پر من نقشۀ پروانگیست عشق، مرا نعمت تسلیم داد ، چون و چرا حاصل فرزانگیست نالۀ من زمزمۀ عاشقیست ، ضجۀ او از پی بی دانگیست
بی تو مهتاب ،شبی باز از آن کوچه گذشتم ، همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ، شدم ان عاشق دیوانه که بودم در نهانخانۀ جانم گل یاد تو درخشید ، عطر صد خاطره پیچید ، عاقبت خاطره خندید با تو گفتم حضراز عشق ندانم نتوانم ، سفراز پیش تو هرگز نتوانم نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد ، چو کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم ، باز گفتم تو صیادی و من آهمی عشقم
کاش می شد اشک را تهدید کرد ، مدّت لبخند را تمدید کرد کاش می شد در میان لحظه ها ، لحظۀ دیدار را تمدید کرد
به جان هر چه عاشق ، توی این دنیای پرغوغاست ، قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم بدون تو در شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد ، دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم.....