Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

د ل آ ر ا م

Top Page  |  Blog  |  Friends

  • School: فناوری اطلاعات {آی تی} دانشگاه تهران

د ل آ ر ا م is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Fri 03 Jul 2009 Member since July 2006

Total Page Views

20,098

تا باز شدن فیس بوک، در نت لاگ منتظرتونم...8--> Click here Reply

1 - 5 of 49 First | < Prev | Next > | Last

... یادداشت ... Full Post View | List View

...نیکو آمدی

بیانیه مهندس موسوی در مورد اعلام تایید نتایج انتخابات ریاست جمهوری به نقل از قلم نیوز
بیانیه مهندس موسوی در مورد اعلام تایید نتایج انتخابات ریاست جمهوری به نقل از قلم نیوز magnify
قلم - بیانیه شماره 9 مهندس میرحسین موسوی در مورد اعلام تایید نتایج انتخابات ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان لحظاتی پیش صادر شد. به گزارش قلم نیوز متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:ـ
بسم الله الرحمن الرحیم
هموطنان عزیز
همان‌گونه که انتظار می‌رفت شورای نگهبان، پس از نمایش‌هایی که توجه هیچ‌کس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلب‌ها و تخلف‌های صورت گرفته، سرانجام نتایج دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنواره‌ای که تجدید حیات ملت ما را مژده می‌داد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنه‌ها به پایان رسید؛ با حمله به خوابگاه دانشجویان، با خون‌های ریخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلم‌های شکسته، روزنامه‌های بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بی‌اعتمادی تلخ و گستردة مردم نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن. به زودی گرمای حادثه فرو می‌نشیند و دست‌اندرکاران این ماجرا با صورت‌حساب بلندبالای اشتباهات خود روبرو می‌شوند. آیا آنان از تحمیل آنچه روی داد سود بردند؟ـ
از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر می‌برد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمی‌پذیرد. دولتی با پشتوانه‌های ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بی‌تدبیری، قانون‌گریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیم‌گیری و تدوام سیاست‌های ویرانگر اقتصادی نداریم، و بیم آن می‌رود که بر اثر ضعف‌های بی‌شمار ذاتی و عارضی‌اش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم.ـ
خطر در پیش است. نظامی که به مدت سی‌سال به اعتماد مردم متکی بود نمی‌تواند یک شبه قوای امنیتی را جایگزین این نقطه اتکا کند. این اعتماد لطمات جدی دیده است؛ اگر انکار این واقعیت سودی می‌رساند، ما نیز با منکران آن هم‌صدا می‌شدیم، از بس که خطر عظیم است. اگر آنچه انکارش می‌کنیم واقعا صحت ندارد، چرا به دیگران اجازه اجتماع نمی‌دهیم تا معلوم شود که چقدر اندکند.ـ
باید باز گردیم، هنوز دیر نشده است. هنوز می‌توان اطمینان آسیب دیدة مردم را بازسازی کرد؛ امنیت نظام ما در گرو چنین کاری است. فرزندان انقلاب را از زندان‌ها آزاد کنید. حبس آنان جز تغذیه غریزه فرافکنی در وجود خود شما فایده‌ای ندارد. مردم چگونه می‌توانند به حکومتی اعتماد کنند که دوستان و همکاران و فرزندانش را به صرف توهم در بند می‌کند؟ چیره کردن فضای امنیتی بر جامعه جز صدمه زدن به عواطف ملت نسبت به نظام اثری نمی‌گذارد. مطبوعات آزاد مجاری تنفسی یک جامعه سالمند؛ برای ترمیم اعتماد مردم این مجاری را مسدود نکنید.ـ
باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمی‌تابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخ‌های بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است.ـ
به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم می‌خواهیم ایمان‌های مذهبی‌شان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته می‌شود؟ـ
به خرد بازگردیم. کشوری به عظمت ایران را، با آرمان‌هایی به بزرگی اهداف انقلاب اسلامی و با دشمنانی به آن سرسختی و کینه‌توزی که می‌شناسیم با دور ریختن سی سال تجربه مدیریتی و انکار ضرورت برنامه‌ریزی و تصمیمات خلق‌الساعه فردی اداره نمی‌‌توان کرد.ـ
به قانون بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت. به قوانینی که خود وضع کرده‌ایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند.ـ
مردم به حکومتی اعتماد می‌کنند که آنان را محرم بداند. چرا باید مهم‌ترین مسائل مملکت از مردم پنهان باشد؟ محرم دانستن ملت و شفافیت اطلاعات اولین قدم در راه مبارزه با فساد است، حال آن که مردم ما حتی به اندازه خواندن خبرهای چند روزنامه محرم دانسته نمی‌شوند.ـ
به مردم بازگردیم. چرا هر گره سهلی را با دندان‌های امنیتی باز می‌کنیم؟ چرا به کوچکترین بهانه،‌ هرکسی را از دایره خود‌ی‌های‌مان دور می‌کنیم؟ این یکی بیش از اندازه جوان است، آن یکی بیش‌ از اندازه هنرمند است، آن یکی روشنفکر است، این یکی با ما اختلاف سلیقه دارد، آن یکی دانشجوست، این یکی از کار ما ایراد می‌گیرد، آن یکی به گروه ما تعلق ندارد، این یکی قدش بلند است، آن یکی خیلی شیک‌پوش است. آن‌قدر از دور خود می‌رانیم تا این که تنها می‌مانیم. این شیوه انقلاب اسلامی نیست، و شیوه اسلامی نیست که آغوشش را به روی همه باز می‌کند و به صرف شهادت زبانی، انسان‌ها را در دایرۀ خود می‌آورد.ـ
چرا باید پس از یک انتخابات سرنوشت‌ساز در معرض چنین خطراتی باشیم، حال آن که انقلاب و نظام ما در آستانة تحصیل بزرگترین دستاوردها بود؟ـ
مردم!ـ
ما راهی دور و در نگاه نخست غیرقابل عبور را در چند ماه کوتاه پشت سر گذاشته بودیم. ما با هم این فاصله را آمدیم؛ از فضایی که به گرد دروغ و تردید و به غبار رمیدن‌های گروهی، طبقاتی، خانوادگی و بین‌نسلی آلوده شده بود، از دورانی که نطفه نا‌امیدی شروع به رشد کرده بود، زمانی که فاصله مردم از نظامشان روز به روز بیشتر می‌شد، تا با هم مقدمات انتخابات را به جریانی طولانی از یک تجدید حیات ملی تبدیل کنیم؛ فضایی پر از آشتی، شادی، آگاهی و نشاط، عرصه‌ای که در آن دوستداران نامزدها در حالی که خنده از لبانشان رخت بر نمی‌بست می‌توانستند با یکدیگر به بحث درباره آینده بنشینند و آن آزادی فرزانه که انقلاب ما وعده‌اش را داده بود تجربه کنند. فضایی که در آن کسی خود را شهروند درجه دوم و غیرخودی با انقلاب و نظام اسلامی نبیند، و کرد و لر و عرب و بلوچ و ترک و هر قوم دیگر و پیر و جوان و میانسال و هر قشر دیگر و هر صنف دیگر و هر سلیقۀ دیگر که تا چند ماه پیش خود را بیگانة با سرنوشت کشور می‌دید همچون عهد نخست جمهوری اسلامی، خویشتن را از نو در دایره صاحبان انقلاب بیابد.ـ
ما با هم آمدیم تا با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت کنیم و از نفرت‌پراکنی و پرونده‌سازی بیزاری بجوییم. با هم آمدیم تا حاکمیت عقل و عشق را توامان داشته باشیم. همۀ ما به چهرۀ رحمانی اسلام رو کردیم و در این رویکرد میراث تمدنی ایران عزیز و بزرگ را تجدید شده دیدیم، تا آنجا که در مساجد شعار ایران، ایران! را با طنینی که هنوز در تکبیرهای شبانۀ شما شنیده می‌شود سر دادیم و کسی احساس نکرد که ایران جدای از انقلاب و یا جدای از اسلام است، بلکه اسلام و ایران و انقلاب از تحجر و کهنگی و تعصب و خارجی‌گری جداست. اسلامی که در ورای تمایزات عقیدتی و طبقاتی و قومی و جنسیتی کرامت انسان‌ها را ارج می‌نهد و اصل می‌داند. اسلامی که شوینده هر نوع نابرابری در مقابل قانون و پرچمدار تکریم حقوق شهروندی است.ـ
مردم!ـ
علیرغم آنچه روی داد، ما در این چند ماه آرزوهای بلند و کوشش‌های خالصانۀ خود را نباختیم. ما در این میانه مستوره‌ای از تحقق آرمان‌هایمان را یافتیم و دیدیم که آنچه به‌ دنبال آنیم چقدر خواستنی است و چه نسبت نزدیکی با حقیقت اسلام و انقلاب و هویت ملی ما دارد. این دستاوردی است که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را از ما بستاند. ما با هم سرمایه‌ای اندوخته‌ایم که پشتوانه و بستر حرکت‌های آتی ما و فرزندانمان خواهد بود و این خط سبز جوشیده از فطرت‌های مردم و واقعیت‌های تاریخی کشور و انقلاب همچنان در طول سال‌ها ادامه خواهد یافت تا به مقصد نهایی خود برسد. ما برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد.ـ
تمامی تلاش‌هایی که این روزها در مخالفت با شما صورت می‌گیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست. به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهن‌ترین تمدن‌ها زاده شده‌ایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جاده‌ای به درازای تاریخ همه بشریت قدم می‌زنیم. در این جاده چه بسیار ملت‌ها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سخت‌ترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما می‌توانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیش‌بینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیش‌بینی‌ها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزاره‌ها زنده نگه‌ داشته است چنین کردند. به‌ویژه با جوانان می‌گویم که اگر می‌خواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینه‌های خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن می‌کند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در می‌آورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.ـ
امیدی که هویت ما را شکل داده است معطوف به چه چیز است؟ قطعا معطوف به امور غیر واقعی و خرافه‌های واهی نیست، و الا نمی‌توانست ملتی را برای هزاران سال زنده نگه دارد. بلکه این امید معطوف به لطف و فضل الهی است. اگر علاقه به این هویت تاریخی کمترین فاصله‌ای با اسلام ندارد، به این خاطر است. ما آمده بودیم این علاقه را احیا کنیم. از این هویت خود فاصله نگیریم. شما وظیفه خویش را به درستی انجام داده‌اید و غیر ممکن است که لطف خداوند مردمی را که با نیت‌های پاک ادای وظیفه می‌کنند تنها بگذارد.ـ
امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمی‌گیرد و تنها زمانی در ما تحکیم می‌شود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانه‌هایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی،‌ اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.ـ
مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم. مسئولیت دینی ماست که نگذاریم انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمی‌پسندد استحاله بیابد. مسئولیت انقلابی ماست که اجازه ندهیم حاصل خون صدها هزار شهید به یک دولت امنیتی تنزل پیدا کند و مستهلک شود. لیکن برای آن که این اعتراض به نتیجه‌ای دلخواه برسد باید چند اصل مهم را رعایت کنیم:ـ
نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه مبارزات تاریخی دویست‌ ساله شما با استبداد و عقب‌ماندگی است. جمهوری اسلامی نظامی‌است که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه‌ اصیلش به اجرا درآید تمامی خواسته‌های ما را در بر می‌گیرد. مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورد. اینجانب قویا با چنین وسوسه‌ای مخالفم و اعتقاد دارم قانون اساسی ما همچنان دارای ظرفیت‌های ارزشمند تحقق نایافته‌ای است که باید با فعالیت همه نخبگان روحانی و دانشگاهی و اندیشمندان کشور اجرای آنها به صورت مطالبه‌ای ملی درآید.ـ
به یاد آوریم که ملت ما در انقلاب اسلامی به دلیل عدم انعطاف در قبال خواسته‌های به حقش، که از زبان امام راحل بیان می‌شد، مجبور به ساختارشکنی گردید. به همه نهادهای تصمیم‌گیر در نظام توصیه می‌کنم که چون شورای نگهبان عمل نکنند و مجاری را برای اصلاح اشتباهات باز بگذارند، زیرا که بسته شدن این راه، تهدید ساختارشکنی را به عنوان تنها بدیل مطرح خواهد کرد، و این بدیلی است که همة ما هزینه سنگین آن را می‌دانیم و قاطعانه با آن مخالفیم. همچنین تاکید می‌کنم که تعلل در محقق ساختن آرمان‌هایی چون قانون‌گرایی، عدالت، آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، و به ویژه اصول معطل مانده قانون اساسی مشروعیت‌سوز است.ـ
اسلام آن پوستین وارونه‌ای نیست که برخی مخالفان شما پوشیده‌اند. شیوه آنها این است که هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره کنند، تا جایی که حتی اگر بتوانند شال سبز شما را هم می‌ستانند. اسلام راستین نسبتی با ظاهرسازی‌ها و کج‌اندیشی‌های آنان ندارد، بلکه مکتبی رهائی‌بخش است که اگر به حقیقت و نورانیت آن برسیم دوای تمامی دردهای شخصی و اجتماعی ماست.ـ
ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد.ـ
در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچ‌کس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شرکت کنند.ـ
ما در برهه‌ای و گریوه‌ای از تاریخ کشور خود قرار داریم که راه‌حل بسیاری از مشکلات‌ ما قانون است. درست است! قانون همیشه بی‌عیب نیست. درست است! قانون عرفی قراردادی اجتماعی است و به مانند هر عهد و پیمانی که انسان‌ها با هم می‌بندند رعایت آن تنها تا زمانی الزامی است که طرف مقابل نیز به آن پایبند باشد. درست است! مخالف شما قانون‌ اساسی را زیر پا می‌گذارد، به خلاف نص این میثاق ملی شما را از حق برگزاری اجتماعات محروم می‌کند، بلکه حتی اگر به نشانه اعتراض پارچه‌ای سبز به دستتان ببندید به رغم اصول متعدد قانون اساسی و قوانین بی‌شمار عادی، خود آن کسی که مسئول حفظ امنیت است شما را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. درست است! متقلبان و دروغگویان تنها به نیت تحمیل منویاتشان در پشت نام قانون سنگر گرفته‌اند. لیکن تلاشی که ما وارد آن شده‌ایم یک مشاجره و تلافی‌جویی نیست. ما را عصبانیت یا جاه‌طلبی یا خودپسندی برنیانگیخته است، بلکه حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام بگذاریم، زیرا می‌دانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوشش‌مان به ثمر می‌رسد، نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است. این شالوده‌ای است که امروز صبورانه می‌ریزیم تا بر رویش بنای رفیع فردایمان را استوار کنیم.ـ
سرانجام وحدت. همه شما را به برادری دعوت می‌کنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای داده‌اند نیست. حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل می‌شوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آینده‌ای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابان‌ها کتک زده است، سعادتمندتر، معنوی‌تر، سالم‌تر و زیباتر از امروز زندگی کند. رنگ سبزی که ما به عنوان نماد خود انتخاب کرده‌ایم یک معنایش هم این است؛ رنگ سبزی که ما را به اهل‌بیت نور، اهل بیت راستی، اهل‌بیت خرد، اهل بیت کرامت و فضیلت پیوند می‌دهد.ـ
شاید بگویید که با این همه قید و بند دیگر فرجه‌ای برای بیان اعتراض باقی نمانده است. این گمان خامی است که مخالفان سطحی‌اندیش و افراطی شما در سر دارند. الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. کسانی که در راه خدا می‌کوشند خداوند آنان را به راه‌های خود هدایت می‌کند. به عنوان نمونه‌هایی از این هدایت به یاد آورید که خداوند چگونه آرامش را بر اجتماعات بی‌کرانة‌تان مستولی می‌کرد و یا در خلال آنها ظرفیت‌های ذهنی مردم به چه شعارهای نغزی رهنمون می‌شد. همان خلاقیت همچنان قادر است که با توجه به تمامی این اصول راه‌کارهایی بکر و موثر پیش‌پای ما قرار دهد، میدان‌های گسترده‌ای برای عمل در مقابل‌ ما بگشاید و تجربیات جدیدی برای آزادیخواهان جهان اندوخته کند.ـ
در ابتدا هدف همه ما از شرکت در انتخابات آن بود که عقلانیت دینی به فضای مدیریت کشور بازگردد، لیکن در میانه مسیر به اهدافی بسیار بلندتر هدایت شدیم. ما در این بین می‌خواستیم ارکان ذیربط نظام به یاد آورند که در ورای تمامی آنان و ما فوقشان میزانی به نام رای و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند و نه می‌توانند آن را نادیده بگیرند. امروز خواست عمومی برای سازوکاری کارآمد جهت انتخابات که در آن اطمینان ملی حاصل شود و دروغ، تقلب و تزویر جایی نداشته باشد، به یک مطالبه انکار ناپذیر مردمی تبدیل شده است. در هر قدمی در آینده تجربه تلخ و مشروعیت‌‌زدای جریانات اخیر باید پیشاروی ملت باشد و نباید هیچ فرصتی برای روشن‌تر شدن ابعاد این دروغ و تقلب بزرگ و پی‌آمدهای تلخ آن از دست برود.ـ
در ایامی که گذشت شخصیت‌ها و گروه‌هایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمی‌شد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم.ـ
گرو‌هی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلب‌ها و تخلف‌های انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به این جمع می‌پیوندم. این گروه اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در دستور کار خود خواهد داشت و علاوه بر آن در این مرحله مطالبات زیر را دنبال خواهد کرد:ـ
توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی
اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بی‌طرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند
رعایت اصل 27 قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات
آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها
فعالیت مجدد سایت‌های خبری مستقل
ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیام‌های کوتاه، و جلوگیری از قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر
توقف برخوردهای یک‌جانبه، افترا، دروغ‌پردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور
برخورداری از کانال‌های مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور
صدور مجوز برای تشکیل جمعیت‌های سیاسی،‌ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی
آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پرونده‌سازی‌های جعلی امنیتی و دخالت ندادن پرونده‌های جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی
در انتها به همه مردم شریف کشورمان، چه آنها که به اینجانب رای دادند و چه آنهایی که به اینجانب رای ندادند، به ویژه کسانی که در حوادث ناگوار هفته‌های اخیر صدمه دیدند درود می‌فرستم. همچنین مقام شهیدانی را که به جرم حق‌خواهی و آزادی‌طلبی در خون خود غلطیدند ارج می‌نهم و از خداوند بزرگ برای خانواده‌های عزیز آنان طلب صبر و اجر دارم.ـ
میر حسین موسوی
10/4/88
Wednesday 1 July 2009 - 07:18PM (IRST) Permanent Link | 4 Comments
روز شمار هفته آخر خرداد 88 به قلم ابراهيم رها
بیست‌وسوم خرداد

مهدی كروبی خیلی سفارش كرده كه نخوابیم. خودش هم گمانم تا صبح كبریت گذاشته لای پلك‌هایش و یاد و خاطره چهار سال پیش را بدجوری زنده نگهداشته! بی‌خوابی به همه سرایت كرده، دوستان شمارشگر آراء هم نخوابیده‌اند و تكلیف انتخابات را همان نصف شب معلوم كرده‌اند. یكی - دو ساعت پس از پایان انتخابات را همان نصف شب معلوم كرده‌اند. یكی - دو ساعت پس از پایان انتخابات ده میلیون رأی را شمرده‌اند و شصت‌وسه درصد مردم به احمدی‌نژاد رأی داده‌اند (نه این جمله، جزو طنز مطلبم نبود، من تا این حد به طنز تلخ علاقه ندارم!) سپیده نزده دوستان شمارشگر سی میلیون رأی را شمرده‌اند و كماكان شصت‌وسه درصد آراء متعلق به احمدی‌نژاد است! يقين پیدا می‌كنم یا كردان هنوز از وزارت كشور نرفته یا دوستانش تعداد اعدادی كه بلدند محدود است! ول كن این شصت‌وسه نیستند هیچ رقمه! توی دلم می‌گویم حالا نمی‌شد كروبی سفارش نخوابیدن نمی‌كرد كه این دوستان نصف شب اینقدر زحمت نكشند و حاصل كارشان این شود كه وقتی نتایج آراءشان را جمع می‌زنی از مردم تا سوراخ سنبه‌ها را دنبال رأیشان می‌گردند. پلیس چون احساس می‌كند تمام سوراخ سنبه‌ها خیلی بی‌ناموسی است یك‌مقدار متنابهی با مردم برخورد می‌كند و برخورد می‌كند و... برخورد می‌كند! احمدی‌نژاد می‌آید میدان ولی‌عصر و در جمع پرشور و میلیونی حدود ده هزار نفر شعری با قافیه خس و خاشاك می‌گوید. روزهای بعد قافیه این شعر فرو می‌رود توی چشم خیلی‌ها (مودب بودم گفتم چشم!)
ـ

بیست‌وپنجم خرداد
حدود سه‌ونیم میلیون خس و خاشاك به گوینده این جمله، در خیابان آزادی، علامت موفقیت نشان می‌دهند! رئیس‌جمهور به‌شدت ساكت می‌شود. تا امروز هم مشغول ساكت شدن است. مردم شب‌ها الله‌اكبر می‌گویند. از سیاوش می‌پرسم بهمن پنجاه‌وهفت یا خرداد هشتادوهشت؟ می‌گوید مرداد سی‌ودو. خنده‌ام نمی‌گیرد. خنده تعطیل است.من و سیاوش در راهپیمایی دوشنبه از ذوق یازده مرتبه همدیگر را بغل می‌كنیم، ماچ نمی‌كنیم كه حرف درنیاورند! ـ

بیست‌وششم خرداد

دوستان عدالت سرخود در میدان ولی‌عصر جمع می‌شوند. اخیرا علاقه شدیدی به این میدان پیدا كرده‌اند ول‌كن هم نیستند. مردم اسبق، خس و خاشاك سابق و اغتشاشگران فعلی تشریف می‌برند میدان ونك. كسی شعار نمی‌دهند، كسی حرف نمی‌زند، كسی پلك هم نمی‌زند! ماجرا چیست؟ مگر هاله نور احمدی‌نژاد را دیده‌اند؟! من نمی‌فهمم چطور می‌شود گفت اینها اغتشاش می‌كنند. یاد شصت‌وسه درصد می‌‌افتم، توجیه می‌شوم از بیخ! من و سیاوش با جمعی از دوستان هستیم كه می‌خواهند به زور توی گوش و حلق و بینی نیروی انتظامی گل فرو كنند! صلح و آشتی و این قصه‌ها. به سیاوش می‌گویم شب اخبار اعلام می‌كند امروز عده‌ای با گل شهر را به اغتشاش و آتش كشیدند! ـ

بیست‌وهفتم خرداد

نه، باور كن مردم تا این خس و خاشاك را نكنند توی... توی.... توی آستین بعضی‌ها ول كن نیستند. یك‌ونیم میلیون نفر از هفت‌تیر تا بعد از میدان انقلاب تجمع می‌كنند. سیاوش كمی بلند عطسه می‌كند و یك ربع از مردم سكوتمند مجبور به عذرخواهی می‌شود. مردم قبل از تاریكی هوا متفرق می‌شوند. اخبار می‌گوید اغتشاشگران ساكت مردم را از كسب و كار انداخته‌اند. شب الله‌اكبر همه جا می‌پیچد. به سیاوش می‌گویم اخبار مدعی خواهد شد اغتشاشگران با هماهنگی جهان غرب مردم را از خواب انداخته‌اند تا صبح‌ها دیر بیدار شوند و چوب لای چرخ دولت نهم بگذارند (زرنگی؟ عمرا بگم دولت دهم) كماكان اس‌ام‌اس‌ها قطع است. روزی چهارده ساعت هم موبایل قطع است. اینترنت قطع است. ماهواره قطع است... قطع است. به سیاوش می‌گویم به سر و تنت دست بكش ببین دوستان چیز جدیدی را قطع نكرده‌اند؟! ـ

بیست‌وهشتم خرداد

مردم در میدان توپخانه جمع می‌شوند. میرحسین هم می‌آید. یك سرش توپخانه است یك سرش نزدیك بهبودی در خیابان آزادی. خب دوستان عدالت سرخود حق دارند بترسند! همه ساكتند. ما احساس ژنو می‌كنیم. مردم ماموران انتظامی را ماچ می‌كنند و كماكان دنبال رأیشان می‌گردند. ـ

بیست‌ونهم خرداد

جمعه تعطیله. شب الله اكبر

سی‌ام خرداد

با سیاوش می‌خواهیم اعتراض مدنی كنیم. سپاه، بسیج، نیروی انتظامی، پلیس ضد شورش و... تشریف آورده‌اند دور هم خوش باشیم! چه صمیمی! باران باتوم، ابر گاز اشك‌آور، رعد و برق پوتین‌ها... وای چه طبیعتی! به سیاوش می‌گویم سیزده به دره؟! ـ
دوستان باتوم محور، مردم را از تمام خیابان‌های منتهی به تمام خیابان‌های دیگر می‌رانند! فقط یك كمی شدید این كار را می‌كنند. آمار چیز خوبی است. این را احمدی‌نژاد در مناظره‌ها به ما گفته بود. ـ

آمار كشته‌ها در دوشنبه كم بوده امروز عزیزان باتوم محور آمده‌اند برای جبران مافات! در یك خیابان (تمام اسكندری بود) سیاوش و دو سه هزار نفر از مردم گیر افتاده‌اند. ـ
تك‌تك خیابان‌ها اینطور است. من مثل ترسوها كز كرده‌ام یك گوشه (شرط عقل است!)
ـ
سیاوش و مردم كتك می‌خورند. دو گروه باتوم محور روبروی آنها هستند. مردم آنقدر كتك می‌خورند كه دست به سنگ می‌برند. دو ساختمان نیمه‌كاره مهمات آجری‌شان را تكمیل می‌كنند! ـ

سیاوش و مردم حمله می‌كنند. دوستان باتوم محور زیر بار زور نمی روند مگر آنكه پرزور باشد! ـ

فرار عنایت می‌فرمایند. یك موتورشان دست مردم می‌افتد و می‌سوزد. باران گاز اشك‌آور احساس و مشاهده می‌شود من سعی می‌كنم بگویم فكر می‌كردم امروز هم آرام است و گرنه نمی‌آمدم، اما گاز اشك‌آور درست متوجه نمی‌شود و توی چشم من هم می‌رود. سیاوش در تمام منافذش گاز اشك‌آور فرو رفته! می‌رود پیش یك مأمور نیروی انتظامی كه آرام ایستاده می‌گوید روزهای قبل كه ما را نمی‌زدید همه چیز آرام بود، چرا می‌زنید كه اینطور شود؟ می‌گوید من هم به موسوی رأی داده‌ام. سیاوش می‌بوسدش. اما دوباره حمله و تعقیب و گریز. سیاوش و بقیه خط اول هستند. سیاوش داد می‌زند این سه‌راهو نباید از دست بدیم. اینجا رو بگیرن مردم رو از پشت توی خیابون بغلی قیچی می‌كنن. مردم با سنگ برای این سه راه می‌جنگند. یك پیرزن می‌زند به سینه‌اش و گریه می‌كند. ـ

من كماكان یك گوشه كز كرده‌ام و می‌گویم غلط كردم بی‌خیال! ـ

سیاوش فریاد می‌زد بیایید جلو، یا حسین. مردم با یا حسین می‌روند خدمت دوستان باتوم محور و یك عدد موتور دیگر را قرض می‌گیرند و می‌سوزانند تا كمتر اشك‌آور در آنها اثر كند . من دنبال سوراخ موشم و به مشاهده كردن بسنده می‌كنم! با خودم می‌گویم بابا «بریوهارت»! ـ

چند موتوری از پشت سر می‌زنند لای صف مردم. مردم یكی را می‌اندازند. سوارهایش را می‌زنند. سیاوش یكیشان را كه كم سن است (گمانم 18 سال بیشتر ندارد) از دست مردم جدا می‌كند و داد می‌زند برو. صدای سیاوش گرفته. بد گرفته. وسط این ماجرا در دلم به صدایش می‌خندم. مرده‌شور خصلت طنزنویس بودنم را ببرد! ـ

یك دختر جوان سیگاری می‌گیراند، غریبه است. فوت می‌كند در چشم‌های سیاوش كه قرمز است و اشك‌آلود از گاز. چشم‌های سیاوش آرام می‌شود. بابا نیا جلو شما، خانم اینها می‌زننتون، دوباره یا حسین می‌گویند. گاز اشك‌آور. من ترسیده‌ام. در این رفت و برگشت‌ها همان دختر را می‌گیرند. سپرش می‌كنند جلوی سنگ‌ها.سیاوش داد می‌زند مردم سنگ نزنین. می‌پرسم می‌شناسیمش سیاوش؟ به شیطنت می‌پرسم! می‌گوید می‌دونی كه نه. گفتم نیا جلو. نیروهای باتوم محور دارند زیاد می‌شوند. سیاوش و عده‌ای می‌روند جلو. سیاوش سنگ به دست ندارد. ادای سنگ داشتن را در می‌آورد. گاز اشك‌آور می‌خورد به پشتش. با درد می‌نشیند. گاز مستقیم می‌رود توی حلقش. از دور می‌بینم و داد می‌زنم سیاوش بیا. می‌افتد روی زمین. بالا می‌آورد. گمان می‌كنم دیگر مطلقاً هیچ جا را نمی‌بیند. می‌گیرندش. دارند مثل طبل (دقیقا مثل طبل) می‌زنند توی سرش. از دور نگاه می‌كنم و می‌بینم ریتم مناسبی ندارد. ضربه‌هایشان خوب است كله سیاوش زیر كلاه صدا نمی‌دهد والا بد صدا می‌شد! دوباره مردم حمله می‌كنند. سیاوش را گوشه‌ای ول می‌كنند، تا گمانم بعد بسته‌بندی‌اش كنند یكی را هل می‌دهد و كورمال كور مال و كجكی می‌دود. من هم ترسان دنبال بقیه فرار می‌فرمایم. یكی دو نفر در خیابان بغلی سیاوش را دود می‌دهند! من كه یاد گرفته‌ام سیگار فوت می‌كنم توی چشم‌هایش (این تنها فعالیت من در كل این تجمع، جز فرار كردن بود، خلاص) سه راه را نیروهای باتوم محور می‌گیرند و مردم در خیابان، بغلی قیچی می‌شوند از پشت و جلو. من راهم را می‌گیرم مثل یك انسان متمدن می‌روم. سیاوش كیلویی چند است؟ این جمله آخر را توی دلم می‌گویم. توی دلم خیلی چیزهای دیگر هم می‌گویم كه به شما ارتباطی پیدا نمی‌كند! ـ

سی‌ویكم خرداد

می‌خواهم شب بروم بالای پشت بام الله اكبر بگویم.ـ
Tuesday 23 June 2009 - 05:04PM (IRST) Permanent Link | 0 Comments
تک فرزند
شنبه: کلاغ ها روی شاخه های چنار ته حیاط لانه گذاشته اند و هی قار قار می کنند و نمی گذارند من درس بخوانم. ـ
بابا چوب بر می آورد و تمام چنارهای ته باغ را از بیخ ارّه می کند. ـ
یکشنبه: مورچه ها توی حیاط راه می روند و من حواسم پرت می شود و نمی توانم درس بخوانم. ـ
بابا سم پاش می آورد و کف باغچه را سمپاشی می کند. ـ
دوشنبه: بچه ها توی کوچه فوتبال بازی می کنند و توپشان می افتد توی خانۀ ما و من نمی توانم درس بخوانم. ـ
بابا توری ساز می آورد و دور تا دور دیوار را توری می کشد. ـ
سه شنبه: قورباغه ها، شب توی استخر قور قور می کنند و من حواسم پرت می شود و نمی توانم درس بخوانم. ـ
بابا کارگر می آورد و آب استخر را خالی می کند و دوباره آب می اندازد. ـ
چهارشنبه: کلاغ ها رفته اند، مورچه ها رفته اند، قورباغه ها رفته اند و بچه ها هم دیگر توپشان توی خانۀ ما نمی افتد. ـ
حالا با خیال راحت کنار استخر می نشینم و درس می خوانم. ـ
کی بود گفت ویز؟ ـ
بابا! بدو بیا؛ یک پشه لب استخر نشسته و نمی گذارد من درس بخوانم. ـ
منوچهر احترامی
Saturday 23 May 2009 - 11:14AM (IRST) Permanent Link | 0 Comments
احمد پور نجاتی : «پرده آخر» تبليغات دولت نهم
احمد پور نجاتی : «پرده آخر» تبليغات دولت نهم magnify
«تبليغات»، آن هم از نوع عامه پسند، همواره يکي از مهم ترين ارکان رفتار سياسي آقاي احمدي نژاد پس از ورود به عرصه قدرت، چه در شهرداري تهران و چه در مقام رياست جمهوري بوده است. آن همه «گزارش هاي تصويري» از ديدارهاي مردمي آقاي احمدي نژاد در دوران شهرداري که در برنامه هاي تلويزيوني ايشان هنگام تبليغات انتخابات رياست جمهوري مورد استفاده قرار گرفته حکايت از اين شيفتگي و علاقه مندي و ايمان و عقيده به نقش تبليغات دارد و مگر عمر مسووليت ايشان در شهرداري چند ماه بود؟، و کدام شهردار و وزير و وکيل و نخست وزير تا پيش از آقاي احمدي نژاد، اين همه فيلم از دوره مسووليت خود «دپو» کرده است؟،ـ

البته اين رويکرد «تبليغات محور» تا آنجا که آغشته به گزافه گويي و فريب و اغواي افکار عمومي نباشد، هرچند نامتعارف، اما چندان زيان بخش نيست. از آغاز رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد همين راهبرد «تبليغات محور»، البته با امکانات و تمهيدات گسترده تري در قالب هاي گوناگون، از توليد فيلم سينمايي گرفته تا تاسيس سايت و راه اندازي وبلاگ و خبرگزاري و روزنامه و انتشار کتاب و ترويج کاپشن، مورد توجه قرار گرفته و با شدت تمام ادامه دارد.ـ

هواداران و مدافعان آقاي احمدي نژاد در اين چهار سال براي دفاع تبليغاتي از رئيس جمهور و دولت مورد علاقه خود با توجه به موقعيت سنجي داوري افکار عمومي نسبت به کارنامه دولت نهم، «الگوهاي تبليغاتي» ويژه يي را دنبال کرده اند.ـ

1- الگوي تهاجمي؛ در يکي دو سال اول، در سايه سرمستي حاصل از باده پيروزي غيرمنتظره در انتخابات سال 84، از يک موضع حق به جانب، بي اعتنا به ديگران، نخوت آميز و مغرور حتي در برابر برخي از طيف هاي همسو در جبهه اصولگرا، با بهره گيري از ادبيات خودشيفته و با رنگ و لعاب و شعائر مذهبي و عمدتاً «مهدويت نما» کوشيدند در يک «خط کشي ايدئولوژيک»، خود را جبهه حق و منتقدان را جبهه باطل معرفي کنند.ـ

کليشه هاي مشهور اين الگو، القاب خنده آوري همچون؛ «معجزه هزاره سوم» يا «دولت امام زمان (عج)» و نيز قضيه «هاله نور» است. الگوي تهاجمي تبليغات هواداران دولت نهم در دو سال نخست سرشار از واژگان «تخت گاز» يا «بي ترمز» در مواجهه با منتقدان آقاي احمدي نژاد بود. کمترين انتقاد و بيان نازک تر از گل، نسبت به سياست و برنامه و رفتار اين دولت، منجر به بلند کردن چماق تهديد به افشاگري مي شد که قضيه مشهور «مافياي قدرت و ثروت» يا «مافياي نفت» از جمله اين چماق ها بود، در پناه آتش تهيه تبليغات تهاجمي و بي ترمز در دو سال نخست دولت آقاي احمدي نژاد، کارنامه 16ساله نظام به چالش کشيده شد و «تئوري انقلاب دوم» مطرح شد.ـ

به باور اين قلم، تحليل محتواي موضع گيري ها، سخنراني ها و رفتار رسانه يي شخص آقاي احمدي نژاد و حلقه اصلي همراهان او در دوره «الگوي تهاجمي»نشان خواهد داد که چه ادبيات و واژگان بي سابقه يي وارد حريم حاکميت شده است. در سايه همين الگوي «خودشيفتگي رواني و تخت گازي رفتاري» بود که در يکي دو سال اول دولت نهم بسياري از بنيان هاي استوار و تجربه شده مديريت نظام در بخش هاي گوناگون اقتصادي، اجتماعي و سياسي خدشه دار شد و «سازمان مديريت» به «تصميم و اراده شخصي مدير» تقليل يافت.ـ

اما اين دوره سرمستي و بي ترمزي، خيلي زود دامنگير و وبال گردن شد. پيامدهاي ناگوار تصميم هاي شخصي و شتابزده و شعارگونه در همه زمينه ها، از تعيين دستوري نرخ بهره بانکي و سود تسهيلات و سپرده ها گرفته تا سرازير کردن نقدينگي به بدنه جامعه به عنوان هاي گوناگون (تسهيلات خريد مسکن و بنگاه هاي زودبازده)، دولت را ناگزير کرد اندکي دست از آن شيوه بي سرانجام و تباه کننده اقتصاد ملي بکشد.ـ

اندک اندک الگوي تهاجمي هواداران آقاي احمدي نژاد کم رنگ و بي خاصيت شد و کليشه هاي اختراعي از جنس «معجزه هزاره سوم» رنگ باخت. هواداران دوآتشه آقاي احمدي نژاد پس از آنکه پيامدهاي پرهزينه و کم بازده عملکرد دولت نهم آشکار شد ناگزير شدند اين واقعيت را بپذيرند که براي هميشه نمي توان افکار عمومي را با شيوه ها تردستي تبليغاتي و گزافه گويي هاي «معجزه هزاره سومي» مديريت کرد.ـ

2- الگوي «فرار به پيش»؛ از سال سوم رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد که بادکنک هاي برنامه هاي شعاري دولت نهم شروع به ترکيدن کردند، ديگر الگوي تهاجمي تبليغات حتي براي طيف هاي جبهه اصولگرا قابل توجيه نبود. انتقاد و مرزبندي با سياست ها و عملکرد دولت نهم حتي به اردوگاه اصولگرايان نيز رسيد. در اين برهه بود که هواداران و حاميان آقاي احمدي نژاد الگوي تازه يي را براي دفاع تبليغاتي از او تدارک ديدند که از آن به «شيوه فرار به پيش» مي توان ياد کرد. مضمون اساسي اين الگو را در دو محور مي توان خلاصه کرد؛ نخست به چالش کشيدن منفعلانه منتقدان دولت با طرح اين پرسش که آيا هيچ نقطه مثبتي در کارنامه آقاي احمدي نژاد و دولت نهم وجود ندارد که منتقدان صرفاً بر کاستي ها و ناکارآمدي ها انگشت مي گذارند. ـ

هدف اصلي اين گونه موضع انفعالي در واقع القاي اين نکته به افکار عمومي بود که منتقدان احمدي نژاد منصفانه قضاوت نمي کنند وگرنه چرا در کنار برخي ضعف ها سخني از نقاط قوت نمي گويند.ـ

البته پاسخ اين پرسش انفعالي و به ظاهر حق به جانب کاملاً مشخص است؛ ناکارآمدي دولت نهم جنبه ساختاري و راهبردي دارد و اندک اقدامات روبنايي و «عوام پسند» و شعارگونه هرگز نمي تواند موازنه ضعف و قوت را در کارنامه آقاي احمدي نژاد برقرار کند. اما محور دوم طرح زمزمه «ناتمام ماندن برنامه هاي دولت نهم» و ناکافي بودن يک دوره چهارساله براي به نتيجه رساندن و به ثمر نشستن آنها و ضرورت قطعي و عقلي ادامه کار دولت نهم در دوره دهم رياست جمهوري است.ـ

در واپسين ماه هاي عمر دولت آقاي احمدي نژاد با آنکه هنوز از «الگوي فرار به پيش» در تبليغات هواداران او استفاده مي شود اما با توجه به فضاي انتقادي سنگين در آستانه انتخابات، هواداران آقاي احمدي نژاد احساس کرده اند به يک الگوي تبليغاتي مکمل نياز دارند که هم رقيبان و منتقدان را خلع سلاح کند و هم مديريت بر عواطف و احساسات افکار عمومي را امکان پذير سازد.ـ

3- الگوي مظلوم نمايي؛ به موازات آغاز فعاليت غيررسمي کانديداهاي رقيب آقاي احمدي نژاد و به ويژه پس از ثبت نام رسمي آنان و آشکار شدن صف بندي رقابت ها به ويژه با حضور دو کانديداي اصلاح طلب، آقايان ميرحسين موسوي و کروبي، هواداران آقاي احمدي نژاد به درستي پيش بيني مي کنند انتقاد و اعتراض به کارنامه چهارساله دولت نهم، فضاي جامعه و ذهنيت افکار عمومي را تسخير خواهد کرد.ـ

پس بهترين شيوه براي رهايي از مخمصه رويگرداني مردم و پاسخگويي به آنان همين است که از روانشناسي عاطفي مردم ايران با تمسک به شگرد «مظلوم نمايي» استفاده بهينه شود. از اين پس شاهد مصرف بي دريغ اين ابزار کارآمد خواهيم بود. چه بسا محور اصلي تبليغات انتخاباتي آقاي احمدي نژاد که البته مدت ها است در قالب سفرهاي استاني و تصميم هاي ويژه شب انتخاباتي، در جريان است و نيز برنامه هاي ويژه تلويزيوني انتخابات، همين شيوه مظلوم نمايي باشد. سخنگوي دولت نهم در همايش روابط عمومي هاي برتر وزارت امور اقتصادي و دارايي سخناني ايراد کرد که به خوبي اين شگرد را آفتابي مي کند؛ «امروز در عرصه جنگ رسانه يي قرار داريم... جنگ نرم ديگر، انتخابات است. متاسفانه در اين جنگ همه چيز را مباح مي کنند و مانند شب عروسي است که هيچ قاعده يي ندارد. بعضي ها با کمي مستي در انتخابات حضور پيدا مي کنند، اما بعضي ها کافه را به هم مي زنند... انگار حرف ديگري نيست، همه آمده اند مشت به صورت دولت بزنند... هرچه هست، نقد دولت است.»ـ

نمايش «مظلوميت دولت نهم» تا روز انتخابات «پرده ها» خواهد داشت.ـ
به نقل از روزنامۀ اعتماد
Tuesday 19 May 2009 - 01:10PM (IRST) Permanent Link | 0 Comments
نظر مخملباف درباره کروبي و موسوي و انتخابات
نظر مخملباف درباره کروبي و موسوي و انتخابات magnify
محسن مخملباف کارگردان ايراني ساکن خارج از کشور با نوشتن يادداشتي که در سايت موج منتشر شده نظر خود را درباره حضور در انتخابات و کروبي و ميرحسين ابراز کرد. در اين يادداشت آمده است؛ «ياد روزي افتادم در دوره انتخابات آقاي خاتمي. ما چند تا مسافر درون يک تاکسي نشسته بوديم و بحث انتخابات خيلي داغ بود و راننده که جواني بود و به نظر مي آمد تازه گواهينامه گرفته، هيجان زده بود و از خوشحالي گواهينامه يي که گرفته بود، بين مسافرها شيريني پخش مي کرد. اما بي اعتنا به قوانين و با يک غرور زياد به شکل خطرناکي رانندگي مي کرد که نگو و نبين. مسافرها هم بي خبر از خطر، سرگرم بحث داغ انتخابات بودند. در بين مسافران زني بود که مي گفت؛ «من راي نمي دهم و برايم فرقي نمي کند چه کسي بر سر کار بيايد. من زندگي خودم را مي کنم.» در همين لحظه ماشين تصادف کرد و سر من و اين خانم به شيشه خورد و هر دو از درد سرمان را گرفتيم. آن خانم که وضعش از من بهتر بود، شروع کرد بر سر راننده جوان فرياد زدن، که «اگه مي دونستم رانندگي بلد نيستي، اصلاً سوار ماشينت نمي شدم.» من کمي که دردم آرام شد و خون سرم را که پاک کردم، گفتم؛ خانوم شما که از تجربيات درس مي گيرين، لطفاً در انتخابات شرکت کنين و به کسي که فکر مي کنين حتي يک کمي بهتره، راي بدين و نذارين ماشين مملکت به دست راننده يي که ناشيه و تجربه نداره و قوانين رو رعايت نمي کنه، بيفته و زندگي من و شما و 70 ميليون ايروني ديگه رو به خطر بندازه.» در ادامه يادداشت مخملباف آمده است؛ «منتقدان خاتمي صفر و صدي ها بودند. آنها که مي گفتند؛ چون خاتمي ما را به صد در صد خواسته هايمان نرساند، پس به هيچ درد نمي خورد. آنها چون به صدي که مي خواستند در دوره خاتمي نرسيدند، پس انتخابات را تحريم کردند و به موقعيت صفر احمدي نژادي در چهار سال گذشته رسيدند. اکنون دوباره يک فرصت ديگر است که مي تواند بر تاريخ ايران، حداقل چهار سال و حداکثر خدا مي داند تا کي، اثر کند. آنها که پاي صندوق نمي روند، سهم خود را از وضعي که بعداً پيش مي آيد، فقط در خيال خود کم مي کنند و مي خواهند اگر دوباره وضع صد در صد مطلوبي پيش نيامد، بگويند؛ اي بابا، تقصير ما نبود. ما که اصلاً در انتخابات شرکت نکرديم. در حالي که شرکت نکرده ها، نقش بيشتري در انتخاب احمدي نژاد داشتند تا شرکت کرده ها. احمدي نژاد از راي هايي که به صندوق ريخته شد، بر سر کار نيامد. او از فرصت راي هايي که من و تو به صندوق نريختيم، پيدايش شد. آمار نشان مي دهد ماهايي که در دور دوم قهر کرديم و پاي صندوق ها نرفتيم، تعدادمان از آنها که به احمدي نژاد راي دادند، بيشتر بود.»ـ

مخملباف ادامه مي دهد؛ «براي من آقايان موسوي و کروبي هر دو ايده آل اند. هر دوي آنها را از نزديک مي شناسم. با آقاي کروبي که سال ها در زندان شاه بوده ايم. حتي مدت ها در يک سلول بوده ايم و روزها و شب هاي فشار و زندان و شکنجه را در روياي روزي که عدالت و آزادي را خواهيم ديد، تحمل مي کرديم. آقاي کروبي در زندان که بود، قلب بزرگي داشت. امکان نداشت به يکي از زندانيان توسط يک زنداني ديگر ظلمي بشود و او سکوت کند. حتماً مداخله مي کرد. من گريه او را زير شکنجه نديدم، اما بارها گريه او را براي ظلمي که بر کسي رفته بود، با چشم خودم ديدم. به دوستي که در مجلس سال ها در کنار او بود، گفتم؛ به من بگو آيا او هنوز مرد همان سال هاست و يا حالا که به قدرت رسيده و رئيس مجلس شده، فراموش کرده است؟ آن دوست گفت؛ هنوز همان آدم است. کسي نيست که دستگير شود و او بشنود و پيگير کارش نباشد. من يقين دارم اگر آقاي کروبي راي بياورد، وضع حقوق بشر که زخم بي مرهم جامعه ماست، مرهمي و التيامي مي يابد و حيثيت از دست رفته بين المللي ما تا حدود زيادي اعاده خواهد شد. از طرفي او را تنها و بي ياور نمي بينم. در کنار او کساني را مي بينم که تهران و ايران نيمه مدرن امروز، از معماري کلان امثال آنها به وجود آمده است. کروبي تجربه مديريت مجلس را دارد. تجربه اصلاحات را دارد. دردکشيده است و براي آزادي سيلي خورده است و خوشبختانه صفر و صدي نمي انديشد و اگر به قدرت برسد، نمي خواهد مثل احمدي نژاد کشور را به دست يک جناح بسپارد و بلد است براي حل مشکلات با جناح هاي مختلف مذاکره کند و مذاکره در دنياي امروز رفتار شهروند متمدن است.» نظر مخملباف درباره ميرحسين هم چنين است؛ «با مهندس موسوي در سال هاي اول انقلاب آشنا شدم. در آن وقت آقاي موسوي نقاشي مي کرد و استاد تاريخ هنر در دانشگاه تهران بود و خيلي جوان بود که به نخست وزيري رسيد و با آنکه بيشتر اهل نظر بود، به قول همسرش، خانم رهنورد، از وقتي نخست وزير شد، روز به روز حکمت عملي اش بر حکمت نظري اش چربيد. از صميم قلب مي گويم اگر آقاي موسوي نبود و حمايت هايي که از داشتن يک سينماي ملي و بين المللي کرد، امروزه ما صاحب اين سينماي بلندآوازه در سطح جهان نبوديم. مهندس انوار و مهندس بهشتي در احياي سينماي ما نقش بنيادي داشتند، اما بدون حمايت همه جانبه مهندس موسوي و پيگيري او اين کار عملي نمي شد. موسوي با آنکه شخصاً و قلباً مسلمان و مومن است، اما دين او، دکان کسب او نيست و در مقام يک نخست وزير، يک شخصيت ملي است. من در همان سال ها از دهان خودش شنيدم که در جواب متعصبي گفت؛ من شخصاً مسلمانم. اما نخست وزير ارمني ها و اقليت ها هم هستم. من وقتي نخست وزيرم، بايد به منافع يک ملت بينديشم و نه به منافع دار و دسته و صنف و هم مرام خودم. از نظر اقتصادي هم مقايسه کنيد دوره مهندس موسوي و احمدي نژاد را. در دوره مهندس موسوي يک جنگ تمام عيار همه جانبه در وسيع ترين ابعادش بر اين ملت حاکم بود. اما نسل ما به خوبي به ياد دارد با سياست هاي اقتصادي او در بدترين شرايط تحريم اقتصادي، ما حتي دچار 10 درصد تورم و گراني دوران احمدي نژاد هم نشديم. در حالي که در چهار سال احمدي نژاد، ما نه تنها جنگ نداشتيم که بارها و بارها پول بيشتري از فروش نفت به دست آورديم. اما با اين حال با اين تورم و گراني بي سابقه روبه رو هستيم.» در ادامه يادداشت آمده است؛ «در اوايل انقلاب او در کار هنر بود و تمام دوستانش از هنرمندان بودند و هر لحظه دلش در هواي بودن در آن فضاهاي هنري دلخواهش پر مي زد و به همين دليل تا از نخست وزيري کنار کشيد، بلافاصله به جمع دوستان هنري اش پيوست و يکسره با آنان بود. اما تا وقتي در پست نخست وزيري بود، از هنرمنداني که حتي از دوستانش بودند و به خاطر آنکه حالا او در حکومت بود، فاصله مي گرفتند، تشکر مي کرد و مي گفت؛ استقلال هنرمند در سايه فاصله او از حاکمان است. او مي گفت هنرمند زبان درد مردم است و اگر به حکومت نزديک شود، کم کم شرم و رودربايستي و چشم در چشمي مانع از آن مي شود که هنرمند نقش واقعي خودش را انجام دهد و به وقت لازم زبان به انتقاد بگشايد. او مي گفت؛ هنرمند سخنگوي ملت است، نه سخنگوي حکومت. اگر خود من در فضاي آنچناني آن دوران که شما بهتر از من مي دانيد چه دوراني بود، جانم را کف دستم مي گذاشتم و عروسي خوبان را مي ساختم و نهادهاي امنيتي مرا احضار مي کردند و آقايي که براي ثواب بازجويي به همراه 12 بازجوي ديگر در خيابان فاطمي در ساختمان وزارت کشور مشغول ثواب بازجويي کردن از من مي شدند و فيلم عروسي خوبان را توقيف مي کردند، اين مهندس موسوي بود که فيلم را در هيات دولت نشان مي داد و به وزرايش مي گفت؛ اگر هنرمند درد مردم را به ما نگويد تا ما خودمان را اصلاح کنيم، پس ما در کدام آينه عيب خويش را ببينيم؟ فيلم عروسي خوبان با درد و جرات من ساخته مي شد، اما اکرانش ديگر به حمايت مهندس موسوي بستگي داشت. او مصداق بارز کسي بود که مي گويد؛ من مخالف فکر توام، اما جانم را مي دهم تا تو بتواني حرفت را بزني.»ـ
به نقل از روزنامۀ اعتماد
Monday 18 May 2009 - 03:02PM (IRST) Permanent Link | 0 Comments
1 - 5 of 49 First | < Prev | Next > | Last

HIGHLIGHTED POSTS